سيد محمد باقر برقعى
648
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
به جاى نازك انجاميد « طاهر » * سخنهايت ، ولى معنى در آن نيست استاد عشق شمعم به گرد خويش چو پروانه ساخته است * در آتشم به حضرت خود خانه ساخته است سوزم براى گردن خوبان ز جوش اشك * چندين هزار عقد ز دردانه ساخته است آيا بود كه ره به كنار من آورد * آن دل كه بريش چو ديوانه ساخته است ناآشنا قدم چو نهادم به كوى عشق * نُزلى به رسم وارد بيگانه ساخته است استاد عشق بهر دو گوش نگار ولى * آويزه نام حضرت جانانه ساخته است آن بادهء نهان كه مرا زير خرقه است * مستغنىام ز ساقى و پيمانه ساخته است « طاهر » ز فيض عشوهء چشمان مست يار * شعرى به شور و حالت مستانه ساخته است